صنعت سفالگري و كاشيگري ايران بعلت جنبه هاي گوناگون اقتصادي، فرهنگي و تا حدودي مذهبي از گذشته بسيار دور مورد توجه قرار گرفته و در هر دوره با وضعيت سياسي منطقه و كشور، تحول و توسعه يافته است. نمونه هاي سفاليني كه از محوطههاي باستاني ايران كشف شده ارتباط اين هنر را با فرهنگ، اقتصاد و مذهب از يك طرف و ابتكار، ذوق و سليقه و قومي سفالگران از طرف ديگر نشان مي دهد. در هزاره پنجم ق.م. اختراع چرخ سفالگري تحولي چشمگير در اين هنر همراه با تاثير بسياري در جنبه اقتصادي آن بوجود آورديكي از مهمترين ابعاد صنعت و هرن سفالگري را در آن زمان مي توان بعد و جنبه فرهنگي واجتماعي آن دانست. چه آشنائي ما از ارتباط موجود بين اقوام با يكديگر در آن روزگاران بيشتر از دست ساخته هاي هنري مانند سفالگري و فلزكاري امكان پذير مي باشد.

هر چند در طي ادوار تاريخي اهميت هنر فلزكاري تا حدودي هنر سفالگري را تحت الشعاع قرار داده بعلت توجه به جنبه هاي اقتصادي، هنرمنداندر توسعه هنر فلز كاري به فعاليت پرداختند اما عليرغم توسعه فلزكاري ، ساخت ظروف سفالين با شكال گوناگون براي استفاده روزمره و طبقات كم در آمد ادامه پيدا كرد. از اواسط دوره اشكانيان نوآوريهائي درهنر سفالگري بوجود آمده يكي از آنها ساخت نوعي لعاب معروف به لعاب قليائي برنگهاي سبز و ابي و تيره بودكه براي پوشش ظروف سفالين و همچنين تابوت هاب سفالين مورد استفاده سفالگران قرار مي گيرفت.
در قرون اوليه اسلام شيوه سفالگري، كم و بيش همانند دوره قبل از اسلام ادامه پيدا كرد بخصوص گروهي از سفالينه هاي بي لعاب قرون اوليه اسلامي شباهت چشمگيري به ظروف سفالين قبل از اسلام ومخصوصا اواخر دوره ساساني دارند.
از قرن سوم هجري در هنر و صنعتسفالگري وتحولي شگرف پديد آمد و هنر سفالگري از نظر لعاب دهي تزئين و نقوش بمراحل بسيار پيشرفته اي رسيد و ماركز سفالگري متعددي در اكثر نقاط مختلف ايران بويژه در شمال و شمالشرقي بوجود آمد. از جمله مراكز مهم سفالگري مي توان شوش در جنوب غرب، استخر، سيراف، در جنوب نيشابور جرجان، آمل و ساري را در شمال ايران نامبرده.
از همين روزگار درنتيجه ارتباط اقتصادي و تجاري با خاور دور، بخصوص چين، شيوه سفالگري از تاثير و نفوذ متقابل بي نصيب نماند.

از قرن پنجم هجري، همزمان با توسعه و پيشرفت ساير شاخه هاي هنرهاي اسلامي، سفالگري و كاشيگري ترقي فراوان نمود و سفالينه هاي جديدي با تكنيك و روشي متفاوت با دوره متقدم ساخته مي شد كه سفالينه هاي نوع كنده كاري شده يكرنگ و قالب زده از آن نمونه اند. از همين ايام ساخت كاشيهاي يكرنگ بويژه فيروزه اي رنگ معمول و براي آرايش بناها تواما با آجر كاري بكار مي رود.

از اواخر عصر سلجوقيان و خوارزمشاهي هنر و صنعت سفالگري به منتهي درجه پيشرفت خود رسيد و ساخت سفالينه ها با طرح و تكينك جديد آغاز شد كه از جمله مهمترين آنها نوع زرين فام و نقاشي شده زير لعاب است كه در مراكز سفالگري متعددي كه در نقاط گوناگون تاسيس گرديد ساخته مي شدند در اين دوره مراكز سفالگري گذشته مانند كاشان و جرجان به فعاليت بيشتر مي پرداختند علاوه بر اين در اين دوره ارتباط مراكز هنري و سفالگري ايران با ساير كشورها بچنان درجه رسيد كه سفالگران ايران از نوعي خاك چيني كه از چين وارد مي شد براي ساخت نوعي از ظروف سفالين استفاده مي كردند.

همزمان با حملات متعدد مغول، فعاليت سفالگران ايراني بجز در چند شهر به ركود كشيده شد و فعاليت چنداني در اين مورد بعمل نيامد و از اواسط قرن هفتم هجري بتدريج كارگاههاي سفالگري بفعاليت پرداخته و به توليد سفالينه متنوع و كاشيهاي الوان پرداختند همچنين از اين زمان كارگاههاي جديدي در شهر ها و مراكز ايلخانيان تاسيس گرديد كه از آن ميان ميتوان تخت سليمان – سلطانيه – ساوه – تبريز و ورامين را نامبرد.

از خصوصيات بارز سفالينه جديد در اين دوره ظروف سفالي بانقاشي زير لعاب و نقش برجسته مي باشند. و همچنين آغاز نفوذ تصوير گري همانند مينياتور ونقاشي در روي سفالينه هم ديده مي شود. در عهد تيموري شيوه هنر كاشيگري اسلامي با توسعه ساخت و كاربرد كاشيهاي معرق عصر جديدي را آغاز مي كند و بناهاي مذهبي و غير مذهبي با كاشيهاي معرق آرايش مي شود. و حتي از اين زمان هنرمندان ماهر كاشي كار اصفهان و شيراز براي تزئين بناهاي شهرهائي چون سمرقند – هرات و بخارا با آن ديار مهاجرت مي كنند.در عهد تيموري ساخت ظروف سفالين نيز همانند دوره ايلخاني در مراكز سفالگري قبلي رايج بود و هنرمندان سفالگر اين دوره بيشتر از رنگهاي تيره مانند آبي و سبز تيره در تزئين سفالينه استفاده مي كردند. همچنين از اواسط عهد تيموري ساخت نوع جديد سفالينه معروف به ابي و سفيد توسعه و گسترش مي باشد.

دوره طولاني صفوي سفالگري و كاشيگري ايران از اهميت فوق العاده اي برخوردار بوده است و مراكز جديد سفالگري در شهرهاي مختلف بوجود آمد كه از آن ميان شهرهائي چون مشهد، اصفهان، يزد، كرمان و تبريز فعاليت بيشتري را نشان دادند. در اين دوره ساخت ظروف سفالين در انواع گوناگون رايج گرديد و ساخت سفالينه معروف به آبي و سفيد كه در عهد تيموري متداول شده بود در دوره صفوي ايران فراواني يافت. در اين هنگام نيز در نتيجه ارتباط تجارتي با خاور دوره صنعت سفالگري دو كشور ايران و چين تحت تاثير متقابل قرار داشتند.
در دوره صفوي در هنر كاشيگري، جهت تزئين بناها بعلت كاربرد سريع و همچنين توليد ارزانتر ، كاشي هفت رنگ جايگزين كاشي معرق مي شود. گرچه كم و بيش از كاشي معرق نيز براي تزئين بناهاي مذهبي استفاده مي شده است.
بعد از انقراض سلسله صفوي، در دوره هاي بعد يعني افشاريه، زنديه، و قاجاريههنر سفالگري و كاشيگري همانند گذشته ادامه پيدا كرد ولي از نظر كيفيت با دوره متقدم قابل قياس نبود. در اين سه دوره نسبتا كوتاه با تغيير پايتخت از اصفهان به شيراز و سپس به تهران مراكز عمده سفالگري جديدي در اين شهرها تاسيس وتزئينات معماري نيز با شيوه كاشيهاي هفت رنگ در تزئين بناها بكار گرفته شده كه در آن رنگهاي زرد و اخرائي و تصوير انسان بيشتر استفاده شد.
در قرن اخير بعلل مختلف مانند، واردات زياد محصولات سفالينخاور دور و اروپا و رواج آن در بازارهاي مصرفي و عدم كوشش در احياي اين هنر صنعت و هنر كاشيگري ايسپرده ران كه سابقه چندين هزار ساله در اين سرزمين دارد كم كم بدست فراموشي شده است.