دستانش روی صفحه می لغزند .
یک, دو ,سه .... چهل و پنج تا یشمی شماره ی دو ....
منیر با نوک انگشتانش می بیند .
... رج چهارم ... یک کرم ... یک دودی ....
" فکر نمی کردم بتونم قالی بافی یاد بگیرم , خیلی خوشحالم, خیلی ... "
" هنر به من آرامش می ده ... "
حمیده و زینت ناشنوا هستند. یک سال پیش به دنیای قالی بافی آمده اند ...

اینجا دنیای دیگریست ! فرسنگ ها دور از برج های بلند و سنگی تهران .
هوا بوی اکسیژن می دهد ! انرژي همينجاست ! عشق در ميان هر رج و
هر گره ي اين قالي ها پيداست ! اينجا خانه ي محبت است .
به راستي دنياي ديگريست ! دنياي که هميشه در انتظار ماست اما
همواره دعوتش را رد کرده ايم !


خانم جليلي, انسان بزرگی ست که دعوت فرشته ها را رد نکرد و مهمان این خانه شد .
ما هم چند ساعتی از غبار خیابان دل کندیم و در موزه ی فرش ایران , با خانم جلیلی و
هنرمندان قالی باف نابینا و ناشنوایمان همراه شدیم .......

کسی که قدم در این راه می گذاره و به افراد روشن دل آموزش می ده باید زمینه های زیبایی رو برای خودش پرداخته باشه و توانایی خاصی رو در خودش پیدا کرده باشه . اگه اجازه بدید از سابقه ی شما در این هنر و چگونگی شروع مربیگریتون شروع کنیم .

+ من دیپلم تجربی دارم. از پانزده سالگی کار فرش رو زیر نظر استاد عرب زاده شروع کردم . پنج سال خدمت ایشون بودم و بعد از این دوره به صورت مستقل آموزش قالی بافی رو شروع کردم . پنج سال در کشور سوئد در زمینه ی فرش و به خصوص مرمت فرش و قالی فعالیت کردم و پس از بازگشت به ایران چهار سال در خدمت استاد موسوی سیرت ( بافنده ی شاهنامه ها ) در زمینه ی شناخت رنگ ها آموزش دیدم . و از همون زمان در موزه مشغول به کار هستم . بیست و دو سال سابقه ی کار دارم .

فکرایجاد این کلاس ها از کجا شکل گرفت ؟

+ خانم دادگر ( مدیر موزه ی فرش ) در بازدیدی که دو سال پیش از موزه ای در خا رج از کشور داشتند, می بینند که در موزه از افراد نابینا, برای راهمایی و توضیح روی آثار استفاده می شه . این طرح از همینجا شکل گرفت !
پس از برگشتن طرح رو به من گفتند و قرار شد به صورت آزمایشی تعدادی کار آموز جذب کنیم .
اما در زمینه ی فرش پیش از این چنین کاری صورت نگرفته بود و یک فرد نابینا نمی توانست بدون کمک یک فرد بینا قالی ببافد و علاوه بر این من هم تجربه ی کار با روشن دلان رو نداشتم !

با توجه به این مشکلات چطور این کار رو شروع کردید ؟

+ ما با پنج نفر کار آموز از موسسه ی عصای سفید شروع کردیم . زمانی که کار آغاز شد متوجه شدم که بچه ها خیلی باهوش هستند و همه ی کار های مربوط به فرش مثل چله کشی و ... رو خودشون انجام میدن ! اما بزرگترین مشکل ما شناخت رنگ , نقشه خوانی و رج خوانی بود . مراکز مخصوص نابینایان به ما پیشنهاد می کردند از یک دستگاه کامپیوتری نقشه خوان استفاده کنیم اما این دستگاه خیلی پرهزینه و بزرگ بود و ما به دنبال راه های بهتری بودیم . به کمک بچه های گروه اول برای هر رنگ یک کد گذاشتیم مثلا- ق- برای قرمز یا- آ- برای آبی و رنگ ها رو جایگزین کردیم و یک کاتالوگ برای رنگ ها درست کردیم تا کار آموز با مطالعه ی این کاتالوگ , کد رنگ ها رو در ذهن داشته باشه . بعد همه ی نقشه رو به وسیله ی دستگاه پرکینز با خط بریل پیاده کردیم و به این صورت نقشه با کمک حس لامسه برای کار آموز قابل خواندن شد .


در حال حاضر چند کار آموز دارید ؟ و پیشرفت این کلاس ها چطور بوده ؟

+ در حال حاضر حدود سی تا شاگرد نابینا و نیمه بینا داریم که پنج نفر از این افراد که همون گروه اولیه ما هستند برای مربیگری آموزش دیدند و در حال حاضر در مراکز نابینایان محبی و نرگس به صورت مستقل آموزش میدن و تصمیم داریم در آینده همین طرح رو در قم به کمک همین بچه ها اجرا کنیم .

گفتید که تجربه ی کار با روشن دلان رو نداشتید . چطور با این دنیا ارتباط برقرار کردید ؟ و این شناخت چه تاثیری در زندگی شخصیتون داشت ؟

+ من تجربه ی کار با کودکان عقب مانده ی ذهنی رو داشتم ولی در زمینه ی نابینایان کاملا بی تجربه بودم . در شروع کار , یک ماه و نیم با چشم بند کار کردم تا بتونم به این دنیا وارد بشم . تا اون زمان همیشه من می گفتم و شاگرد می دید و انجام می داد ولی به مرحله ای رسیده بودم که لازم بود خودم تجربه کنم و بعد به کار آموز انتقال بدم . اوایل به خاطر روحیه ی حساسم خیلی ها پیشنهاد می کردند که درگیر این فضا نشم اما توی این کلاس ها من اعتماد به نفس , قاطعیت و استفاده از وقت رو یاد گرفتم . من از بچه ها یاد گرفتم که محکم باشم و چیز هایی رو درک کنم که توی زندگی عادی به خاطر اتکا به بینایی و دیدن ظواهر ازاون ها غافل بودم .

برای تشکیل و ادامه ی این کلاس ها حمایت هم شدید ؟

+ ما برای شروع کار احتیاج به نقشه داشتیم که این نقشه ها به صورت رایگان از طرف آقای موسوی سیرت( پسر استاد موسوی سیرت ) در اختیار ما قرار گرفت .
برای تبدیل نقشه ها نیاز به دستگاه پرکینز داشتیم . با کمک بچه های روشن دل و با استفاده از خود اونها در موزه کنسرت موسیقی اجرا کردیم که با استقبال مواجه شد و با درآمد کنسرت دستگاه پرکینز تهیه کردیم .
معاونت آموزش و آقای بهشتی لطف کردند و این کلاس ها رو به صورت رایگان برگزار کردند .
اتحادیه ی فرش هم کار زیبایی کرد و به هر کدوم از کار آموز های ما یک سکه و یک لوح تقدیر هدیه داد .
خیرین زیادی ما رو حمایت کردند و اگر ما پابرجا هستیم به خاطر کمک ها و حمایت های اونهاست .

وحتما انتقاد هایی هم بوده .

+ بله بوده . در ابتدا خانواده ها موافق نبودند و فکر می کردند ممکنه قالی بافی برای بچه ها خطرناک باشه ودست هاشون رو ببرن اما در این مدت چنین اتفاقی نیافتاد . کسانی بودند که آمدند و گفتند : شما محیط موزه رو مثل بهزیستی کردید . چنین حقی ندارید . این بچه ها برای چی اینجا هستند و...
فرهنگ ما به حدی نرسیده که بدونیم با معلول چطور برخورد کنیم . ما همیشه فکر کردیم کمک به نابینا یعنی اینکه از خیابان ردش کنیم در حالی که یاد نگرفتیم اول از نابینا اجازه بگیریم که آیا تو می خوای کمکت کنیم یا می خوای خودت از خیابان رد بشی !
راننده های تاکسی باید یاد بگیرند که وقتی فرد نابینا می گه که مثلا می خواد بره موزه ی فرش , اگر آدرس رو بلد نیستند از دو نفر بپرسند ! نه اینکه فرد نابینا رو در جایی که اصلا نمی شناسه پیاده کنند !
اوایل بازدید کننده ها با ترحم می گفتن : ای وای ! این ها کورهستند ؟
بچه های ما با این حرف می شکستند ولی حالا کسانی رو که این کلمه رو به کار می برند , دست می ندازند !

در زمینه ی کار با روشن دلان ,شما از نقشه های خاصی استفاده می کنید ؟

+ بله . ما از نقشه هایی استفاده می کنیم که کاملا مشخص هستند . سبک بافت ما و طرح ها کاملا جدید
هستند . برای مثال ما گل شاه عباسی رو کار می کینم اما اگر دقت کنید در وسط این گل ها طرح عصا کار شده و همینطور در حاشیه ی فرش ها .

چطور جامعه رو برای ورود قالی باف های نابینا آماده می کنید ؟

+ ما امسال برای اولین بار در نمایشگاه بین المللی فرش به معلولان جسمی یک غرفه اختصاص دادیم تا خودشون رو نشون بدهند و بگویند که اگر جایی براشون باز باشه می تونند فعالیت کنند . غرفه ی ما یکی از پربیننده ترین غرفه های نمایشگاه بود و رسانه های داخلی و خارجی کار های بچه ها رو تحت پوشش قرار دادند . حتی از این طریق ما با دختر نابینایی در کرمانشاه آشنا شدیم که به قالی بافی علاقه داشت و با کمک روش های ما موفق شد به تنهایی قالی ببافه. ما فقط نیاز به حمایت و تبلیغ داریم .


در چند تا نمایشگاه بچه ها غرفه داشتند ؟

+ در محیط موزه زیاد بوده اما خارج از اینجا نه !
اما دوست داریم که بچه ها به روستا ها و شهر های مختلف دعوت بشن تا کار هاشون رو نشون بدن .
یکبار خانمی به من گفت, که دختر نابینایی داره که همیشه پنهانش می کرده اما با دیدن این بچه ها فهمیده که معلولیت, محدودیت نیست .

کار آموزهای این مرکز غیر از قالی بافی فعالیت دیگری هم دارند ؟

+ اغلب بچه های ما لیسانس دارند .
سمیرا نوروزی , ادبیات می خونه و به زبان انگلیسی هم تسلط کامل داره . در زمینه ی موسیقی و عروسک سازی هم کار کرده .
مهتاب علی محمدی, از کار آموزهای نابینا و ناشنوای ما ست که لیسانس ایتالیایی داره و طبق گفته ی سفیر ایتالیا این زبان رو مثل زبان مادری صحبت می کنه . به زبان انگلیسی هم در حد مترجمی تسلط داره .
خانمی هم لیسانس الاهیات دارند .
خانم اعتضاد هم لیسانس روانشناسی بالینی دارند . ایشون به طور مادرزاد دو دست ندارند و با پا, قالی بافی, خطاطی, نقاشی و طراحی می کنند و معلم بچه های استثنایی هم هستند .

هر هنرمندی وقتی برای کاری وقت صرف می کنه از دیدن نتیجه ی کارش لذت می برد . بچه های روشن دل چطور این حس و این ذوق رو نشون می دهند ؟

+ بچه ها از هر لحظه ی کار لذت می برند . از اولین گره ای که می زنند تا انتهای کار و گاهی من بیشتر از بچه ها ذوق می کنم !

چند سال پیش که به کاشان رفته بودم با دیدن دار های قالی توی زیر زمین ها و بچه های خمیده و افسرده ای که پشت دار ها نشسته بودند تصویر خاصی توی ذهنم نقش بست . چقدر در تغییر دادن این تصویر تلاش کردید ؟

+ به قول مرحوم عربزاده کار ما این بود که دار ها رو از زیر زمین ها به آپارتمان ها آوردیم و این کار کمی نبود . الان اولین درس ما به قالی باف ها , نور, حالت نشستن و استفاده درست از ابزار هاست .

کار آموزان ناشنوا چطور وارد این طرح شدند ؟

+ ما اینجا دو تا کار آموز ناشنوا داریم و برای اولین بار به نابیناها و ناشنوا ها درکنار هم تعلیم میدیم .
یک سال پیش گروهی از طرف یکی از مدارس ناشنوایان از موزه دیدن کرد و دو تا از بچه ها که به قالی بافی علاقه داشتند خواستند که در کلاس ها شرکت کنند .
من یک مقداری نگران ارتباط بچه های نابینا با ناشنوا بودم اما بچه ها کم کم راه ارتباط با هم رو پیدا کردند .
بچه های ناشنوا کف دست نابینا ها می نویسند و با کمک لب خوانی با نابینا ها ارتباط برقرار می کنند .

از نظر شما ,چطور جامعه و افراد ناتوان جسمی می تونند فاصله ای رو که بینشون هست از بین ببرند و در کنار هم فعالیت کنند ؟

+ من, خواستم که به این دنیا وارد بشم و اولین قدم رو هم خودم برداشتم . ما در کتابخانه ی موزه بخشی رو به نابینا ها اختصاص دادیم تا اونها هم بتونند مثل همه, از امکانات استفاده کنند .
بچه های ما با استعدادند و در خیلی از زمینه ها می تونند موفق باشتد .
از نظر من بچه ها در زمینه ی سفالگری می تونند پیشرفت داشته باشند اما مسئولین موزه ی آبگینه با اینکه اینجا رو دیدند ولی هیچ اقدامی نمی کنند !
افراد نا توان جسمی می تونند همپای افراد دیگه در زمینه های مختلف در جامعه فعالیت داشته باشند .